قالب اچ تی ام ال

قالب فارسی وردپرس


افراد آنلاین : 1
تعداد کل مطالب : 163
بازدید دیروز : 14
بازدید این هفته : 71
بازدید کل : 343
  • تانری جان
  • بهزاد جماعتی
  • وطنم سومرین
  • اردبیل و یاغیش
  • کانون مناجات و مکتب خانه یاغیشلار
  • مدرسه زیبای من
  • اخبار و تبلیغات فرهنگی هنری
  • دسته‌بندی نشده
  • بهزادجماعتی

  • سخنرانی یاغیش با موضوع موسیقی بومی

    سخنرانی یاغیش درفرهنگسرای لاله

    سخنرانی یاغیش درفرهنگسرای لاله

       بهزاد جماعتی سومرین   تاریخ انتشار : بهمن 29ام, 1396   دسته بندی: بهزاد جماعتیمقالات     ۰نظر


    The Role of Iranians in Diversification of Musical Sense of “Izan

    The Role of Iranians in Diversification of Musical Sense of “Izan”

    (Behzad Jamaati Somarin (yaqis
    M.A. in Persian Language and Literature

    Abstract

    Izan is the most precious melody of monotheism. According to Islamic rules and other fields of science, using pleasant and melodic sounds to preach is more valuable. In this paper, I confined myself just to introduce Farsi Izan recited based on noble Persian music and those who originated this method. Most of these Izans were recited base on Bayat-Turk and other Persian musical instruments.

       بهزاد جماعتی سومرین   تاریخ انتشار : دی 9ام, 1394   دسته بندی: بهزاد جماعتیمقالات     ۰نظر


    قامت شکسته

    یکی رو می شناختم هر روز به خاطر یکی دیگه خودشوتحریم می کرد! خواسته یا ناخواسته غرق در فضای مجازی شده بود! طوری که نگو ونپرس..

    بهش می گفتم: یادته دو روز پیش گفتم که فلان کس وفلان چیزسمه برات! می گفت:آره بابا تازه تو نمی دونی اصلا فلانی آدم نیست فلان چیز هم به درد نمی خوره!

    بیچاره رسیده بود به حرفهام اما یه کمی دیر تر..

    حیف عمرش نبود حیف زندگیش نبود که بد جوری باخته بود. افسوس که نمی دونست..

    چیزی نمی گفتم! آخه اون جوون بود منم سنم ازش بیشتر..به نوعی بیشتر وقت ها هم کوتاه می اومدم!

       بهزاد جماعتی سومرین   تاریخ انتشار : آذر 7ام, 1393   دسته بندی: بهزاد جماعتیمقالات     ۰نظر


    «دردهای بی درمان۱»

    به نام زیبای مطلق»

    به قلم یاغیش(بهزادجماعتی ثمرین)

    کهن دیار گُهر آلود (اَرتَ، ویل) این سرزمین نخبه پرور و سایه افکن بر هنرمداران سترگش، از دیر باز مهد هنرمندی و هنر پروری بوده است. در گستره ی تاریخ پر مدار و دامنه دار دارالامان هماره هنرمندان پر آوازه ای از دارالعرفان برخواسته اند و گروهی هم به دلایل گوناگونی دارالارشاد را ترک و عدّه ای اندک، در تعالی هنرو فرهنگ اقدس اردبیل زیبا از هیچ زحمتی دریغ نکرده اند!

    امّا در اغلب ادوار، نقاط کور و روشن در کنار یکدیگر معنی یافته و گاهی با وجود پلیدی ها ارمغان سپیدی ها بشارت آمیز گشته و خیل عظیمی از هنرمندان نیز، هنر بی آلایش خویش را در کنار زشتی های جامعه آفریده اند و گروهی به دلیل منع از جانب طبقه ی عوام جامعه با رهایم کن رهایم کن که من رنجور دانش خویشم … گوشه ی عزلت برگزیده و به روال حیات خردمندان از جامعه ی پر دردسر فاصله گرفته اند امّا عالمی دیگر باید تا معنی کنند این جمله را:

    (کاملی گر خاک گیرد زر شود …)

    دونن گئجه دییردیم، آی نه گوزلدی                                                                                                

    بویو ننری دئیم ساوالان آیدانداگوزلدی…

    باورم این گونه است که این قطعه ی ترکی کفایت کند که من نیز یک شهر وند اردبیلی ام. امادرد هایم را این گونه شروع می کنم که:-کاش روزی پیرمصلحت رادراستراحتگاه سالمندان بایگانی کرده وشمع پرفروغ صداقت را در میدان اصلی شهر به دست جوانان پر استعداد اردبیل بیفروزیم.-کاش روزی فرعیات رادر مقدم اصلیات قربانی کنیم.-کاش روزی به نظاره ی کاروان آثار باستانی ومفاخر اردبیل از گوشه گوشه ی ایران وجهان در دروازه ی عالی قاپوی اردبیل باشیم.-کاش چاله های شهرمان کوچک ترازآن بود که مامن شتر ها شود وما نیز کمی تحمل انتقاد درست داشتیم وخودرا با فرض عالم دهرنمی فریفتیم.-کاش در خانه های قدیمی اردبیل به جای رایانه وچای آثاربی بدیل شهرمان چون دیگر شهرها می درخشید.-وای کاش توهم روزی در جای خود بودی تا من این قدر جوهر افشانی نمی کردم…-کاش فرق خار وگل مشخص بود، کاش به خارها فرصت گل بودن می دادیم وای کاش خشکاندن خارهای گل نما وظیفه ی همه می شد. الهی کی شود آن روز در ودیوار گواهی بدهند آمدنش را…-کاش روزی چراغ های کوچه وخیابان وشهربه جای اصراف بیهوده،روشن شوند در جشن ظهور…بیا بیا ای کل نور،نور علی نور،بیا که بی توتمام سبزه ها افسرده اند…         

    ۲۳ آبان ۱۳۸۹

       بهزاد جماعتی سومرین   تاریخ انتشار : شهریور 7ام, 1393   دسته بندی: بهزاد جماعتیمقالات     ۰نظر


    دردهای بی درمان شماره ۶

    وقتی که حکمران چمن باد می شود

    اول تبر حواله ی شمشاد می شود…

    دیگر ریشه ای نمی ماند که بر آن ساقه ای سبز باشد…وقتی در مسیر تنگ لغزان اندیشه ای لغزد پس نه معرفت، نه صداقت به کار آید!

    آن جا عشقی هم نمی ماند که حتی قصه ی دروغ خواند!

    مانده ها هم در آن واحد پاک می شود، این پاک وآن پاک دیگر چه فرقی دارد که آخراین پاک شامل ادراک هم می شود!

    هزاران افسوس واندوه که فرهنگ وادبیاتمان امروزه در انزواست! انزوا که نتوان گفت! معرکه ی مضحکه وخنده بپاست…

    فکروکارافرادی که غیر تخصص است،  گناهی بس بزرگ و نابخشودنی است..

       بهزاد جماعتی سومرین   تاریخ انتشار : شهریور 2ام, 1393   دسته بندی: بهزاد جماعتیمقالات     ۰نظر


    دردهای بی درمان شماره ۵

    من ننویسم که بنویسد این همه درد وغم را…من ننویسم کارمند خسته بیکار از کاروفکرنکرده اش  می نویسد! یا جوان جویای نام دوره جدیداز بیهودگی ازبازی با قیافه ازخواب وزندگی مرغ وخروس مانند خود می نویسد!

    من ننویسم می ترسم پول بنویسد پول این مردمان پست، راستی از چه واز که خواهد نوشت،از رفاهش یا شنایش در آسایشی که مستی است…از تمام خوشی هایش به ظاهر،بیچاره چون کسی کارش ندارد خسته است!

    به من گاهگاهی حرفی یا ندایی می دهند این گونه که چرا بی حال ورنگت پریده  لاغر اندامی پسرمگر دچار دردی ؟غذا هم کم می خوری!آخر بگویم این غذایم رفع گرسنگی است نه انبار تلنبار درد ومرض! مگر جوابم پاسخش را می دهد مگر حرف هایم خریداری دارد! نه ندارد عقلی در سر جوانی که در گیر ظاهر خویش است…

    امشب اما من درگیر آبستن واژه هایم ، در گیر دردی جدید درگیر مردمی رنگ به رنگم، گذشت آن که دو رنگی آن روزمان که مثال همه بود، دیگراز یک ودو سخن نمی گویم! مردم امروز رنگین کمانند!

       بهزاد جماعتی سومرین   تاریخ انتشار : مرداد 7ام, 1393   دسته بندی: آثار جدید یاغیشمقالات     ۰نظر


    
    کلیه حقوق این وب سایت برای مهدی صفوی محفوظ است